به نام خدا وسلام وبلاگ محمد رو شروع میکنم از رو دفتر خاطراتم طبق تاریخ مینویسم
می خوام بنویسم
سفید همون سیاهه کمی کم رنگه
سفید تولد سفید عروسی سفید مرگ همه اینا یه جوری باسیاه همراهه سیاه واقعا همون سفید پررنگه شاید زیادی پررنگه
نی نی تو الان 18هفته ات ومن بسیار متغیر معمولا خیلی گرسنه تو شکمم یه سیب زمینی هست که
گاهی خیلی دوسش دارم وگاهی کلافه ام میکنه
از احساسا ت بسیار متضادم از عصبانیت های بی موقع ام هیجانات گاهی غیر قابل کنترل
از این حال مریضم ،مثل یه سرما خوردگی مزمن تمام بدنم درد میکنه همش تو معده ام انگار فقط
اسید داغ هست حالت تهوع مدام درد وطپش قلب درد کمر وشکم وافسردگی زیاد این دردا رو به
هیچکی نمی تونم بگم جز خدایی که همیشه آخر همه غصه هام من واون تنها میمونیم به شوشو
نمی تونم بگم چون ناراحت میشه حتی اگه تمارض باشه دوست ندارم آویزون شدن لب ولوچه و
قرمز شدنش رو ببینم به مامان نمیتونم بگم چون خجالت میکشم واونم چیزی نمی پرسه به بچه ها نمی تونم بگم چون نی نی منو دوست ندارن
خدایا به خاطر داده هایت ، نداده هایت وگرفته هایت سپاس چون داده هایت نعمت؛ نداده هایت حکمت ،وگرفته هایت قسمت من است
