یکی یه دونه
این وبلاگ رو مامان محمدحسین براش درست کرده که بزرگ شد خودش بهش مطلب اضافه کنه
   25/07/1388


به نام خدا وسلام وبلاگ محمد رو شروع میکنم از رو دفتر خاطراتم طبق تاریخ مینویسم

می خوام بنویسم

سفید همون سیاهه کمی کم رنگه

 

سفید    تولد               سفید عروسی                         سفید مرگ                      همه اینا یه جوری باسیاه همراهه سیاه واقعا همون سفید پررنگه شاید زیادی پررنگه

 

نی نی تو الان 18هفته ات ومن بسیار متغیر معمولا خیلی گرسنه  تو شکمم یه سیب زمینی هست که

گاهی خیلی دوسش دارم وگاهی کلافه ام میکنه

از احساسا ت بسیار متضادم از عصبانیت های بی موقع ام  هیجانات گاهی غیر قابل کنترل

از این حال مریضم ،مثل یه سرما خوردگی مزمن تمام بدنم درد میکنه همش تو معده ام انگار فقط

اسید داغ هست حالت تهوع مدام درد وطپش قلب  درد کمر وشکم وافسردگی زیاد این دردا رو به

 هیچکی نمی تونم بگم  جز خدایی که همیشه آخر همه غصه هام من واون تنها میمونیم  به شوشو

نمی تونم بگم چون ناراحت میشه حتی اگه تمارض باشه دوست ندارم آویزون شدن لب ولوچه و

قرمز شدنش رو ببینم  به مامان نمیتونم بگم چون خجالت میکشم واونم چیزی نمی پرسه به بچه ها نمی تونم بگم چون نی نی منو دوست ندارن

 

خدایا به خاطر داده هایت ، نداده هایت وگرفته هایت سپاس  چون داده هایت نعمت؛ نداده هایت حکمت ،وگرفته هایت قسمت من است


  
نویسنده : ; ساعت روز
تگ ها :
    پیام های ديگران ()    +